تبليغاتX
ندای درون
شعر _داستان _ دیوان شعرا _ طنز _ مطالب علمی _ورزشی _موسیقی

اشکم را

در صدف چشمهایت میگذارم

برایم مروراید کن

من به چینش می ایم

ان لحظه که چشمهایت

باز نگاه است

غزل غزل تو را می سرایم

+ نوشته شده در  90/11/04ساعت 23:41  توسط مجتبی جعفر پور  | 

: وگاهی سر میزنم 
بی انکه سرود تازه داشته باشم
 لبهایم به تکرار زمزمه میکند
 نامی
 تو لبخندی از همیشه 
انگشتانم به تار دل می نوازد عشق
 به لبخند تو
 زمان هنوز برایم در سکون
 ده وده دقیقه
 
 یادم هست برق چشمهایت
 که به لبخند اراستی
 ومن کرکره چشمهایم را کشیدم
به لرزش دلم
 زیبای ان توست
به زیبای دلت دوستم داشته باش
+ نوشته شده در  90/10/27ساعت 15:57  توسط مجتبی جعفر پور  | 

هر روز

در اندیشه ام

تا

 

کودکی وارد میشود

بیدار میشوم

+ نوشته شده در  90/07/18ساعت 0:17  توسط مجتبی جعفر پور  | 

شبانگاه

 

ریزش درونم

 

فریاد

درسکوت

 

حرف میزند

+ نوشته شده در  90/06/21ساعت 0:44  توسط مجتبی جعفر پور  | 

وازه های را ازاد میکنم

همچون پرندگانی از قفس

قفسی که اویزان فکر من است

و ازادی همیشه خوبست حتی برای وازهای فکرمن

چرا که میگویند

چقدر تنهایم

ازادی همیشه خوبست

حتی برای وازهای که درفکر منن

+ نوشته شده در  90/04/21ساعت 22:32  توسط مجتبی جعفر پور  | 

با امدنت

زندگی سر شار شد

گوی دوباره تولد ی

و ناله های من نالهای اغازین کودکیست

که جهان را نمی شناسد

فریاد میزنم

تا عشق

تا تو

+ نوشته شده در  90/03/08ساعت 22:57  توسط مجتبی جعفر پور  | 

 

 

نگاهت اتشین است

وخنده بر لبانت زیبای را می نشاند

امده ام

با شعری تازه

قلبت را به یغما برم

وقتی با اولین نگاه قلبم را چیدی

برابر

امده ام تو را بارور کنم

با بوسهایم

که لبهایت را شکفت

و تور ا بزگتر کرد

غزل

غزل

امده ام

که تو را دوس داشته باشم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/03/01ساعت 23:17  توسط مجتبی جعفر پور  | 

ساده

با چشمهای تو عشق بازی کردم

با اشکهایم رقصیدم

نگاهم

تابلوی از عشق بود

و زیبای تو

نقاشی چشمهایم

بر می خیزیم

صحبگاه

با نوازش دستهای تو بر گونهایم

لطافت دستهایت

لبهایم را به بوسیدن میکشانت

بزرگ می شوم با هر بوسه از تو

عاشق میشوم

با هر بوسه تو

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  90/02/31ساعت 22:29  توسط مجتبی جعفر پور  | 

مرا صدا بزن

مرا بخوان

مرا که شکل تمام ماهیهایم

مرا

که وسعت دلت را می پیمایم

مرا نگاه کن

مرا که چشمهایم بی تاب است

مرا که خنده تو شفای دردهایم

غریب این دل من

نگاه تو اشناست

عزیز دل من

دل من پر از غوغاست

چقدر دلم گرفته است امشب

بیا به بالینم

ای مه شب تابم

همیشه دل من یاد تو خواهد بود

بیا که بگویم چقدر دوستت دارم

+ نوشته شده در  90/02/04ساعت 22:44  توسط مجتبی جعفر پور  | 

 

برایت پنجره هارا بازتر خواهم کرد

واز پشت شیشه های ان خوشبختی را نشانت میدهم

دستهایت را به دستهایم بسپار

بگذار هم اغوشی را تجربه کنیم

ان لحظه زلفهای تو را به باد خواهم داد

و نگاهت را با چشمهایم گدای می کنم

اشکهایم را ببین

چگونه گونهای تو را

طراوت می دهد

 

اینها نشانه عشقست

دوستت دارم

+ نوشته شده در  90/02/03ساعت 22:33  توسط مجتبی جعفر پور  |